مرتضى راوندى

357

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

از اين بيت سنجر برآشفت و در صدد دست‌يافتن به وطواط برآمد ، سرانجام هنگامىكه به دستگيرى شاعر توفيق يافت ، فرمان داد تا او را به هفت‌پاره كنند . منتخب الدين بديع الكتّاب ، يكى از اسلاف مؤلف جهانگشا ، كه راوى اين داستان جالب است ، به شاهكار بديعى دست زد و توانست با جملهء لطيف و نشاطانگيز ، خشم او را فرونشاند ، وى خطاب به سلطان گفت : بنده را يك التماس است . . . وطواط مرغكى ضعيف باشد ، طاقت آن ندارد كه او را به هفت‌پاره كنند ، اگر فرمان شود ، او را به دوپاره كنند . » سلطان بخنديد . پس از اين گفتگو و وساطت و پايمردى منتخب الدين ، وطواط به‌خاطر آنكه با جثهء نحيف و نبوغ ادبى خود ، مايه خرسندى و خندهء سلطان سنجر شده بود بخشوده شد . » « 1 » و از خطر مرگ رهايى يافت . شوخى و مزاح از ديرباز شوخى و مزاح و مطايبه ، در حد اعتدال ، مورد توجه صاحبدلان و منتقدان اجتماعى بود . شيخ فريد الدين عطار ، پزشك و عارف عاليقدر ما مىگويد : چو عيسى باش خندان و شِكُفته * كه خر باشد ، ترشرو و گرفته غالبا مقصود و منظور مردان خوش‌قريحه و مستعدى كه با قلم و خامهء تواناى خود يه نظم يا نثر مطالب و حكاياتى هزل‌آميز و در عين حال آموزنده و شيرين ، به‌يادگار مىگذاشتند ، بذله‌گويى و وقت‌گذرانى نبوده ، بلكه در اكثر موارد با ديد و هدفى فلسفى و اجتماعى سعى مىكردند مردم را به تفكر و تعقل و تحقيق در صحت و سقم معتقدات خود برانگيزند ، تا هيچ فكر و انديشه‌يى را به تقليد و تعبّد نپذيرند ، بلكه آموخته‌ها و باورهاى خود را به محك عقل بيازمايند . و از اوهام و خرافات دورى گزينند . بعضى از نويسندگان كه هدفى سياسى داشتند ، سعى مىكردند امرا و زورمندان و زمامداران را ، از اعمال و رفتار ناصواب خود آگاه سازند . چنان كه در كتاب كليله و دمنه و مرزبان‌نامه در تلو حكايات ، به تعاليم سياسى و اجتماعى فراوانى برمىخوريم ، كه همه بر زبان حيوانات جارى شده است . همچنين ، عبيد زاكانى با قلم تواناى خود در لباس هزل و طنز ، بسيارى از اخلاق و عادات زشت مردم عادى و رجال و زمامداران دوران خود را به باد انتقاد گرفت . و بعد از او مولانا فخر الدين على صفى و عده‌يى ديگر از ارباب ذوق كمابيش در تنظيم لطايف و حكايات ، از روش عبيد ، پيروى كرده‌اند و ما به ذكر نمونه‌يى

--> ( 1 ) . ادوارد براون ، تاريخ ادبيات ايران ، ترجمه غلامعلى صدرى افشار ، نيمه دوم ، ص 13 و 14 .